آنیساآنیسا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

نی نی نازم

هفته ای تلخ و پر استرس

سلام دخمل ناز مامانی خوبی؟ خیلی نگرانت هستم از روز شنبه که این زمین لرزه لعنتی شروع شده همش خدا خدا می کنم که اتفاقی برات پیش نیاد و سر موقع پاهای نازت رو به این دنیا بزاری یه هفته میشه که شب ها تا صبح بیدارم و چشمم همش به لوستره که ببینم تکون می خوره یا نه دخملم اصلا نترس خوب؟ جای تو امن امنه و من سعی می کنم نترسم تا شما اذیت نشی چهارشنبه میرم تا خانم دکتر بگن که دقیقا  شما تشریف میاری وایییییییییییییییییی از الان استرس گرفتم هههههههههههه دوست دارم عزیزم بوسسسسسسسسسسسس از خاله ها عزیز که نگرانمون بودن ممنونم شکر خدا هم من هم دخملم خوبیم و خونه امون هم آسیب ندیده برامون و برای همه مردم دعا کنین تا زود زود ای...
28 مرداد 1391

شروع بی خوابی های مادرانه....

سلام دخمل فعال مامانی بمیرم که جات تنگه و با شدت ضربه میزنی تا شاید مامانی مثل تخم مرغ بشکنه و تو بیای بیرون امروز چهارمین روزیه که وارد ماه نه شدیم و من دارم به جای هفته و ماه روزها رو میشمارم تا روزی که بغلت کنم و هر شب به اون لحظه فکر می کنم که می خوام برای اولین بار ببینمت دیگه تقریبا در کل شب 2-3 ساعت می خوابم و تنگی نفس بد جور گیر داده و ول کن نیست ولی مطمئنم دلم برای با هم بودنمون تنگ میشه . برای لحظه ای که تشخیص می دم مثلا زانوت زیر دستمه یا اینکه با عصبانیت لگد میزنی که مامان برگرد به پهلوی دیگه خفه شدم زیر وزن 10000تنی ههههههههههه دخملم همش از خدا می خوام منو با تو که عزیزترینم شدی امتحانم نکنه و تقاص گناهانی رو که کردم...
21 مرداد 1391

سیسمونی دخملم

سلام دخمل ناز مامان بالاخره این مامان تنبل تو بعد از کلی استرس و ناراحتی ( آخه تو اتاق نداری جیگلم )سیسمونیتو با کمک خاله الهام و آرزو و سولماز وووو زندایی الناز چید. خیلی دلم می خواست به قولم وفا کنم و تا اومدن تو یه جورایی اتاق جدا برات آماده کنم ولی نشد. فعلا تا اطلاع ثانوی با هم تو اتاق مشترک زندگی می کنیم تا ببینیم خدا چی می خواد. امیدوارم هم اتاقی های خوبی برا هم باشیم جیگر مامان ، همه وسایلت رو با ذوق و عشق برات خریدیم چه من چه عزیز .امیدوارم تو هم خوشت بیاد و به سلامتی از همشون استفاده کنی و اما عکس سیسمونی.........   ...
19 مرداد 1391

هفته 34 و خبرای جدید....

سلام دخمل ناز مامانی فدات شم که جات حسابی تنگ شده و داری اون تو با فشار و سختی فراوان بزرگ میشی خیلی وقته نیومدم وبلاگت آخه می دونی مامانی یه سری مشکل پیش اومده و یکیش هم عود کردن دیسک کمر مامانیه از 3 مرداد دیگه نرفتم سر کار تا هم شما خوب بزرگ بشی و هم مامانی استراحت کنه یه ایراد بزرگ که داره خبر نداشتن از خاله های کلوبه دلم براشون یه ذره شده سانای هم که به سلامتی اومد تبریز و روز به روز داره بزرگتر میشه چقدر دلم هواتو کرده چقدر دلم می خواد بغلت کنم و بهت شیر بدم می دونم تو هم می خوای این روزا زودتر برسه چون هر وقت سانای رو بغل می کنم ضربه هات زیادتر میشه انگار می خوای بگی اونجا جای منه عزیزمممممممممممممم احتمالا آخ...
10 مرداد 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی نازم می باشد